تبليغاتX
طنین واپسین

طنین واپسین

حرفهایی از خواستن وتوانستن

عشق من عاشقم باش

شاید اشتباهه،اما عاشقا دروغ می گن

آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن

اونا که می گن که تا همیشه دیوونتونن

بذا بی پرده بگم که به شما دروغ می گن

اونا که می آن به این بهونه ها که اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن

اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده

به تموم آسمونها،به خدا،دروغ می گن

اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا ،دروغ می گن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:58  توسط شیرین  | 

باران

بــاران

باران شروع شده و من پشت پنجره

افسانه شکفتن یک دشت خاطره

بارش هنوز تمام نشده من عاشق شدم

هفت شقایق و هفت پرنده یک خاطره شدم

باران هنوز بارش یک ترانه است

چشم های خیس شاپرک خسته است

نم نم لطافت و پاکی یک لحظه یک نگاه

برق شکفتن یک دشت شقایق است

باران شکوه پر کشیدن و رفتن است

در اوج آسمان بی ستاره آتش گرفتن است

نم نم شروع دست نوشته های من

رویای عاشقانه لحظه های خیس من

هر چه مینویسم انگار خسته است

حرفهایم گذشته از شعر ...قصه است

باران هنوز تمام نشده من شکفته ام

بر روی قطره های محبت نشسته ام

سوگند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:47  توسط شیرین  | 

فال عشق

شما ميوه چه درختي هستيد؟

 

( 24 خرداد تا 4 تير) درخت سيب ( عشق)

فردي آرام، گاهي اوقات خجالتي، بسيار جذاب و دلربا با رفتاري مناسب و سنجيده، ماجراجو و بي باک، حساس و ... دوست داريد که ديگران را دوست داشته باشيد و سايرين هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسيار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستيد.

( 25 ارديبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازي)

فوق العاده جذاب، پرانرژي، خودجوش و پر مسئوليت هستيد.انتقاد را دوست نداريد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمينان هستيد. به پول اهيمت مي دهيد. خواستار توجه از سوي ديگران هستيد و به پشتوانه و حمايت احساسي نياز داريد.

(22 آذر تا 1 دي) درخت راش ( خلاقيت)

فردي با سليقه،کسي که به ظاهر خودش اهميت زيادي مي دهد. يک برنامه ريز خوب براي زندگي و کار و مسائل اقتصادي، فردي که بدون لزوم بي گدار به آب نمي زند. منطقي و مونس و ياري بي نظير در زندگي به شمار مي رويد.

(26 تير تا 4 مرداد) ( 25 دي تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)

فردي با توان و قدرت فوق العاده، کسي که مي داند چطور خود را با شرايط مختلف در زندگي وفق بدهد.هدياي غير منتظره را دوست دارد و از سلامتي بدني برخوردار است. خجالتي نيست و اعتماد به نفس دارد. سخنراني برجسته، فردي مصمم و با اراده، کمي عجول و بي طاقت و دوست دارد که ديگران را تحت تأثير قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بين است و قادر است سريع تصميم بگيرد.

(15 تا 24 ارديبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاري)

هيکل و اندامي خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهي بالا، يک طراح و سياستمدار است. به راحتي آزرده خاطر مي شود. بسيار حساس، کوشا، گاهي اوقات برتر از ديگران عمل مي کند و گاهي در ارتباطات خود با سايرين سوء تفاهم برايش بوجود مي آيد. خانواده مدار و از لحاظ فيزيکي روي فرم است.

(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداري)

فردي قوي، عضلاني، انعطاف پذير، کسي که آنچه زندگي به اجبار به او مي دهد مي پذيرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعي مي کند ساده و خوش بين باشد.دوست دارد از نظر مالي مستقل عمل کند. مهربان و عاطفي، از تنهائي متنفر، با وفا و گاهي اوقات هم به زودي عصباني مي شود. با احتياط، تحصيل علم و دانش و کمک به ديگران را دوست دارد.

(16 تا 25 تير) ( 12 تا 24 دي) درخت نارون ( بزرگواري)

قيافه و ظاهري خوب دارد و در پوشيدن لباس خوش سليقه است. تقاضا و خواسته هاي او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمي کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمايي بشود اما نه اينکه از ديگران اطاعت کند. شريکي درستکار و با وفا و دوست دارد براي سايرين تصميم بگيرد. بزرگوار و نجيب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردي کارآمد است.

( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجير ( حساسيت)

فردي مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقيض گويي و بحث متنفر است. زندگي و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حيوانات لذت ميبرد. اجتماعي و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت هاي طولاني کار سخت استراحت کند و از استعداد هنري و هوش بالايي برخوردار است.

(5 تير تا 15 تير) ( 2 تا 11 دي) درخت صنوبر ( رمز و راز)

فوق العاده با سليقه است و نمي تواند تنش و فشار عصبي را تحمل کند. زيبايي را دوست دارد. گاهي افسرده مي شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزديکان خود را حمايت و مراقبت کند با افراد غريبه هم به همان شکل رفتار ميکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندي و فردي که دوستان زيادي دارد و بسيار قابل اعتماد است.

( 24 شهريور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگي)

جذاب و گيرا، شوخ طبع، بسيار فهميده و فردي که مي داند چطور روي ديگران تأثير ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعي، فعال، مردمي و اغلب اوقات دمدمي مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعايت عدل و انصاف قاضي خوبي است.

( 13 تا 22 شهريور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت ليمو ترش ( شک و ترديد)

يا هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگي به او مي دهد مي پذيرد. البته بعد از آنکه سعي مي کند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات کوتاه لذت ميبرد. ممکن است خشن به نظر بيايد اما واقعاً روحي لطيف دارد. هميشه آماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار بااستعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از آنها بايد زمان پيدا کند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.

( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سليقگي)

زيباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سليقه و فداکار است وزندگي را تا جايي که ممکن باشد راحت مي گيرد. زندگي را به سوي منطق و انضباط سوق مي دهد. به دنبال مهرباني و تقدير از دوستان است. تصميم گيري براي او سخت است و فردي بسيار قابل اعتماد به شمار مي رود.

( 11 تا 20 فروردين) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکري)

فردي معمولي نيست و سرشار از تصور و خلاقيت و ابتکار، خجالتي و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکي به نفس، به دنبال تجارب جديد و گاهي عصبي است اما حافظه و ذهني قوي دارد و به آساني ياد مي گيرد و هميشه مي خواهد اثري خوب روي ديگران داشته باشد.

( 23 شهريور) درخت زيتون ( عقل)

عاشق مهرباني و رأفت، منطقي و متعادل است و از خشونت دوري مي کند. بردبار و شکيبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبي رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوري مي کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهيخته لذت مي برد.

(24 مرداد تا 2 شهريور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتي)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهايي است که به توافق منجر بشود. بايد در زندگي آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به ديگران است و تخيلي پويا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. هميشه ملاحظه ديگران را مي کند. با همه خيلي دوستانه رفتار مي کند. احساسات لطيفي دارد و به عاطفه و اطمينان خاطر نياز دارد.

( 1 تا 14 ارديبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)

جذاب به نظرمي آيد. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبي است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي در امور مشارکت دارد.

( 1 تا 10 فروردين) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسيت)

سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب کند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پراحساس،يار و هم صحبتي خوب است. کسي که تمايل به عفو و گذشت ندارد.

(21 تا 31 فروردين) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتياق و شور)

نجيب و با ديد وسيع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازي او نامحدود است. فردي غيرقابل انعطاف، شريکي استثنائي اما بدقلق است. هميشه مورد علاقه نيست اما اغلب تمجيد و تحسين مي شود. مدير و باهوش، بسيار پر حرارت اما گاهي اوقات مغرور است.

( 3 تا 12 شهريور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بيد مجنون ( اندوه)

فردي که دوست دارد از فشارهاي روحي دور باشد. زندگي خانوادگي را دوست دارد و سرشار از اميد و رؤيا است. جذاب،بسيارمهربان،عاشق زيبايي، با استعداد زياد در موسيقي، عاشق سفر به نقاط غيرمعمول،خستگي ناپذير، غيرقابل پيش بيني، درستکار و فردي که مي تواند تحت تأثير قرار بگيرد اما نه هنگامي که در تنگنا باشد. حس ششم خوبي دارد و عاشق خنداندن ديگران است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:45  توسط شیرین  | 

گاهی دلم می خواهد انقدر فصلهای زندگی

 

ادامه داشته باشد

 

تا من بتوانم ...تمام گمشده هایم را پیدا کنم

 

و گاهی دلم می خواهد

 

باران باشم

 

و روی گی سوان تو ببارم

 

چقدر دلم برای افتاب تنگ شده است

 

کاش شب تمام شود ...

 

اگر نگاه تازهای به قلب هامان نیندازیم

 

حرفهایمان بوی کهنگی می گیرند

 

و هیچ ماهی عاشقی ..

 

در رودخانه ی لحظه هامان شنا نمی کند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 20:41  توسط شیرین  | 

خداحافظ همیشه تیغه ی تیزیست

همیشه بانگ هشداریست

برای دستهای ساده و پا کی

                      که خواب لحظه های پیوند می بینند

و تو ای دوست…

چه راحت می پذیری مرگ عشق را

                                      در اوج پرواز تفاهم ها

و تو ای دوست…

چه راحت می نویسی با سر انگشت سیاه شب

                                          که من رفتم خداحافظ

 

 

 

                      عشق تنهاست:

              واز پنجره ای کوتاه به بیابانهای بی مجنون می نگرد ..

                            به گذر گاهی با خاطره ای مغشوش…

                                                             ((R))

 

 

 

                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:33  توسط شیرین  | 

چشمان تو

 و من 

با انکه میدانم تو هرگز  

یاد من را با عبور خود 

نخواهی برد 

هنوز اشفته ی چشمان زیبای توام...                         

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 6:42  توسط شیرین  | 

هم کلاسی

دفتر شعر هایم را به تو می سپارم

تا شاید غزلی از عشق

برایم بسرایی

غزلی زیبا

از دوباره با هم بودن

از واژه های ناب (( دوست داشتن ))

از کلمات شیشه ای که با صدای گرم تو

شعر می شوند و می شکنند/.

سروده ی : شیرین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 6:42  توسط شیرین  | 

دریای بی کران

ابی چشمانت مرا به یاد دریای بی کران می اندازد 

 

بی زمزمه تر از خواب

                     به چشمهای تو امدم

ارزو دارم شبی نا خوانده مهمانم شوی

                                شبی که در رسم لحظه ها گم می شود

نگاه خسته ام را

به بزم چشمهای  پر عطوفت خویش فرا خوان

امشب دلم خسته تر از کوه و

                                  تشنه تر از در یاست...

 

سروده شده توسط   : شیرین

                          

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 6:18  توسط شیرین  | 

دوست داشتنی

                          

 انگاه که احساس لبریز می شود 

کلمات جانی دوباره می گیرند

 تا شاید

طنین دوست داشتن را در آیینه ی ذهن به تصویر بکشند

ان لحظه ای که نگاهم در چشمان اسمانی ات گره خورد

لحظه ای فراموش نشدنی خواهد بود

با اسمان ابی چشمانت ...ستاره ی پر فروغ امید در درونم درخشیدن گرفت 

از ان پس بی تو همیشه با تو هستم 

سوار بر توسن خیال 

سیاحت

                در اسمان

                                       در زمین 

هر کجا که بخواهم و هر کجا که بخواهی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 6:18  توسط شیرین  | 

به هم نمی رسیم...

دستهای ما به هم نمیرسند

دستهای ما به گل

دستهای ما به ان نجابت زیبای شرق

دستهای ما

در جیبهای خالی فرسوده می شوند

در حسرت رویای سرخ حنا بندان

...

بین ما فاصله ای نبوده و نیست

اما

نمی گذارند به هم برسیم

                                      راه بندانها ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 8:4  توسط شیرین  | 

به یاد...

من و تو :

خم نه و

در هم نه و

کم هم نه

ـ که می باید با هم با شیم ـ

من و تو

 حق داریم

       در شب این جنبش

                         نبض ادم باشیم

من و تو:

حق داریم

             ـ که به اندازه ی ما هم شده

                                                ـ با هم با شیم ـ

گفتنی ها کم نیست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 7:58  توسط شیرین  | 

یک کبوتر نمی تونه عاشق کلاغ بمونه

اینه که: یه روز پاییز ـ کبوتر حرف سفر زد

                 گریه ی کلاغو نشنید

                         توی اسمونا پر زد

                         ............

حالا این کلاغ تنها 

   مونده با یه عالمه یاد

تو صداش هیچی نمونده

حتی گریه حتی فریاد

اما تو شباش دوباره سفرهی ترانه بازه

تا نفس داره می تونه به ترانه دل ببازه

                          تموم خاطره هاشو به ترانه هاسپرده

                                            اما با صدای زشتش دل هیچ کس و نبرده ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 7:45  توسط شیرین  | 

به نام انکه بر پیشانی عشق نوشت :نامردی

یه کلاغ پیر و تنها روی این شاخه نشسته

یه سیاه  زشت  بی کس یه کلاغ دل شکسته

 

نه قراری واسه موندن 

نه امیدی واسه پرواز

نه لبایی که بخندن 

نه صدایی واسه اواز        

... 

همه ی عمر درازش توی این سیاهی بوده    

هیچ کسی برای قلبش حرف عشقی نسروده

خیلی وخ پیش همه عشقش

                       یه کبوتر سفید بود

                                        اونی که برای قلبش اخرین نور امید بود

چه شبایی که به یادش تا سحر ستاره میشمرد

روز که میشد واسه عشقش یه سبد ترانه می برد

اما اخه کی شنیده؟

یه کلاغ اواز بخونه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 7:18  توسط شیرین  | 

شیرین

صادقانه ترین سلام ها از بلند ترین ارتفاعات دوستی و خالصانه ترین محبتها از پر خروش ترین دریا های عا طفه خدمت تو گلم

میخوام از یه عزیز تشکر کنم اونی که زحمت وبلاگمو کشید و اونو به من هدیه داد

این شعر تقدیم به احمد...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

                                    دیر وقتیست که هر شب به تو می اندیشم

من به تو اری به تو اری به همان منظر دور

                                  به همان سبز قدیمی به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم 

                                یعنی ان شیوه ی فهماندن منظور به هم

شبهی چند شب است افت جانم شده است

                                اول نام کسی ورد زبانم شده است

حتم دارم که تویی ان شبه برقع پوش 

                       عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 6:33  توسط شیرین  | 

کاش می بودی و می دیدی!

کاش

اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم                                  

                                                                              مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 6:19  توسط شیرین  | 

عاشق شیدا

طنین صدایت را در واژسین کوچه های ذهنم می شنوم نمی دانم از کجا سر چشمه گرفته ای؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 5:17  توسط شیرین  | 

کلام آخر

 

 

 

 

حالا که داری می ری ؛بگو که عشقم باورت شد بگو که دروغ نبود

 

این کلام آخر که گفتی می خوای بری با یه عشق دیگه هرگز از یادم نمی ره

 

خیلی شبها به یاد این حرفت تا صبح سوختم و گریه کردم.

 

می دونم دلت دیگه با دل من یار نمی شه

 

تو شکستن دل منو حق خودت می دونی

 

باشه،اینم بمونه از تو یادگار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:23  توسط شیرین  | 

پشیمونی

 

 

تو رفتی اما بی تو سرنمیشه      گل اشکای من پر پر نمیشه

 

نگو این فاصله  آخر نمیشه        ببین دیگه از این بدتر نمیشه

 

تو عشقویاد من دادی             منو از من جدا کردی

 

حالا دوری ولی باید             به شهر قصه برگردی

 

تمومه حرف من اینه            بدون تو نمیمونم

 

اگه دلگیری از حرفهام        من از حرفم پشیمونم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 13:57  توسط شیرین  | 

امید دیدار

 

   عشق تو تو قلبم تنها عشق زمین بود          من باید می رفتم چون سرنوشتم این بود

با عشق و احساس من بازی نکن عزیزم    قلبتو با مرگ من راضی نکن عزیزم

ای مهربان عاشق ای قصه گوی هستی     ای تو بهانه من در گریه های مستی

بر لب خدا نگهدار       در دل امید دیدار

اشکم را از گونه هام با دست خسته بردار

من می روم عزیزم عاشق تر ازهمیشه    یاد تو ازدل من هرگزجدا نمی شه

یاد تو از دل من هرگز جدا نمی شه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:51  توسط شیرین  | 

هدیه محبتم به تو

 

سلام به همه دوستان خوبم

این وبلاگ یه هدیه کوچیک به شیرین منه واسه اینکه بدونه چقدر دوسش دارم

البته این کوچیکترین کاریه که میتنونستم واسش انجام بدم

امیدوارم که خوشت بیاد .......تقدیم به شیرین عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:12  توسط شیرین  |